تبلیغات
ღ کلبه ی تنهایی ღ
کاش میدانستم کدامین واژه عمق احساس مرا میفهمد

به این ادرس بیاید!!!

پنجشنبه 26 شهریور 1388 11:26 ب.ظ

نویسنده : سمیرا

سلام دوستا ی گلم   این وبلاگ یه مدتی هک شده بود که توسط دوست خوبم  درست شد

ولی دیگه این وبلاگ آپ نمیشه اگه دوست دارید به این آدرس بیاید

http://kolbe-tanhai2.blogfa.com

منتظر نظراتتون تو وبلاگ جدیدم هستمممممم




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

تولدم مبارک

یکشنبه 8 شهریور 1388 04:26 ب.ظ

نویسنده : سمیرا

یه سلام پر انرژی به همه ی دوستان عزیزم
 امروز 8 شهریور تولدمه

این روز رو به خودم تبریك میگم


از دوست  عزیزم وروجك جونم تشكر میكنم كه به فكرم بودو زحمت كشید  تو وبلاگش برام جشن گرفت
خیلی خیلی میبوسمت عزیزم


این گلم تقدیم میكنم به همشهری نازم وروجك جونننننننننننم

از دوستایی كه برای این آپ نتونستم خبرشون كنم

معذرت میخوام  باور كنید فرصت نداشتم!




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 19 شهریور 1388 04:06 ب.ظ

ღLOVE meღ

سه شنبه 3 شهریور 1388 11:47 ب.ظ

نویسنده : سمیرا

یه سلام گرمه گرمه تابستونی به همه ی دوستای گل و نانازم

امیدوارم كه خوفه خوف باشین


گذشت.......

آمد اما بی صدا خندید و رفت

لحظه ای در كلبه ام تابید و رفت

آمد از خاك زمین اما چه زود

دامن از خاك زمین برچید و رفت

دیده از چشمان من پنهان نمود

از نگاهم رازها فهمید و رفت

گفتم اینجا روزنی از عشق نیست؟

پیكرش از حرف من لرزید و رفت

گفتم از چشمت بیفشان قطره ای

ناگهان چون چشمه ای جوشید و رفت

گفتمش من را مبر از خاطرت

خاطراتش را به من بخشید و رفت ...



دل نوشتهاااااا 

کاش بودی تا دلم تنها نبود...

تا اسیر غصه ی فردا نبود

کاش بودی تا برای قلب من زندگی این گونه بی معنا نبود

 کاش بودی تا لبان سرد من بی خبر از موج و از دریا نبود

كاش بودی تا زمستان دلم اینچنین پر سوز وسرما نبود

کاش بودی تا فقط باور کنی بعد تو این زندگی زیبا نبود...

 حرفای فیلسوفانه 


* «آن کس که جرأت انجام کارهای شایسته دارد، انسان است.»

* «دوست واقعی آن است که دل همیشه نیازمند اوست»

*«دیوانه خودش را عاقل میداند و عاقل هم میداند كه دیوانه ای بیش نیست»


امیدوارم تو این پست هم مثل پست های دیگه حمایتم كنید

نظر فراموش نشه هاااااااا

تا یه آپ دیگه و یه عالمه چیزقشنگ دیگه
باییییییییییییییی 


ادامه مطلب

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 9 شهریور 1388 09:06 ق.ظ

عكس

چهارشنبه 14 مرداد 1388 08:25 ق.ظ

نویسنده : سمیرا

یه سلام پر احساس به شماجیگرااااااا
خوفین؟
منم خوفم

بچه ها تواین پست میخوام عكسهای عاشقونه ی خوشگل و موشمل  بیشتری براتون بذارم

برو حالشوووووووووو ببر

اول شعر

 
اگه تو با من باشی...


  اگه تو با من باشی دنیا روعاشق می کنم
                                      عشق وهراسون می کنم شادی روبیدارمی کنم

اگه تو با من باشی مجنون قصه ها می شم
                                    با اسب یال نقره ای لیلی و بی تاب می کنم 
    
اگه تو با من باشی آسمون آبی میشم 
                                با کلی رنگین کمون فدای اون نگات می شم   

اگه تو با من باشی چه احتیاج به گفتنه                    
                           آخه اون صدای تو از همه حرفا  بهتره

اگه تو با من باشی دیگه بی وفایی معنا نداره 
                               دیگه اشک و آه  تو قصه ها جا نداره

اگه تو با من باشی دیگه بهتر از این نمیشه  
                            دیگه غصه  تو دل من جا  نمیشه

اگه تو با من باشی همه دنیام تو می شی
                     پس بمون پیشم اگه دوست داری با من باشی

 

حالا بریم سراغ عكسهاااا

هر وقت كه بارون میاد دلم عشق تو رو میخواد
میگم به هر قطره ی بارون  بگین به دیدنم بیاد


 

 

این عكس ساخت خودمه

 دل نوشتهاااااااااااا

و در پاییز عشقمان

نامی از دوست داشتن باقی نماند

چقدر زودگذر بود قصه من و تو

و در آنروز که دست بی رحم تقدیر

درو کرد گندمزار دلهایمان را

و تهی شد همه جا از عطر گل عشق

و در کوچ پرنده های غمگین

در آن کویر آرزو

شاعری دل شکسته و تنها

می نوشت شعری به یاد با هم بودن ها

شعری برای خشکیدن گلهای عشق در مزرعه دوست داشتنها

قطره اشکی به یاد همه خاطره ها ...



خوب   تو هر پست میخوام یك یا دوحرف فیلسوفانه از دانشمندان براتون بذارم این حرفای فیلسوفانه میتونه درسهای خوبی تو زندگی به ما بده


شكسپیرمیگه: موفقیت هائی که نصیب بشر شده عموما" در سایه تحمل و بردباری بوده است)

اگه خدا آرزویی را در دلت انداخت بدان توان رسیدن به آن آرزو رو در تو دیده است)

خوب اینم از این پست


در اینجا تشكر میكنم از كسانی كه میاین و منو حمایت میكنن و نظر میدن
واز دست كسایی كه میان  ولی نظر نمیدن هم دلخورمااااااااااااااا
پس نظر فراموش نشه         
البته لطفا...
تا یه آپ دیگه یه روز تابستونی قشنگ دیگه

 بای بااااااااااااااااااااای




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 9 شهریور 1388 09:29 ق.ظ

سلااااااااااااااااااااااااام

پنجشنبه 8 مرداد 1388 08:02 ق.ظ

نویسنده : سمیرا

یه سلام پراحساس دیگه به همه عاشقای ایران زمین این خاك پاك   میخوام یه شعر قشنگ براتون بذارم  امیدوارم خوشتون بیاد.   این شعر قشنگ رو تقدیم می كنم به شما گلا   


 یه نفر خوابش میاد و واسه ی خواب جا نداره 
لقمه نون برای فردا نداره

یه نفر می شینه و اسکناساشو می شمره
می خواد امتحان کنه که تا داره یا نداره

یه نفر از بس بزرگه خونشون گم می شه توش
اون یکی اتاقشون واسه همه جا نداره

بابا می خواد واسه دخترش عروسک بخره
انتخابم می کنه ، پولشو اما نداره

یکی دفترش پر از نقاشی و خط خطیه
اون یکی مداد برای آب و بابا نداره

یکی ویلای کنار دریاشون قصره ولی
اون یکی حتی تو فکرش آب دریا نداره

یکی بعد مدرسه توپ چهل تیکه می خواد
مامانش میگه اینا گرونه اینجا نداره

یه نفر تولدش مهمونیه ،‌همه میان
یکی تقویم واسه خط زدن رو روزا نداره

یکی هر هفته یه روز پزشکشون میاد خونش
یکی داره می میره ، خرج مداوا نداره

یکی انشاشو می ده توی خونه صحیح کنن
یکی از بر شده درد و ، دیگه انشا نداره

یه نفر می ارزه امضاش به هزار تا عالمی
یکی بعد عمری رنج و زحمت امضا نداره

تو کلاس صحبت چیزی می شه که همه دارن
یکی می پرسه آخه چرا مال ما نداره

یکی دوس داره که کارتون ببینه اما کجا
یکی انقد دیده که میل تماشا نداره

یکی از واحدای بالای برجشون می گه
یکی اما خونشون اتاق بالا نداره

یکی جای خاله بازی کلاس شنا می ره
یکی چیزی واسه نقاشی ابرا نداره

یکی پول نداره تا دو روز به شهرشون بره
یکی طاقت واسه ی صدور ویزا نداره

یکی فکر آخرین رژیمای غذاییه
یکی از بس که نخورده شب و روز نا نداره

یکی از بس شومینه گرمه می افته از نفس
یکی هم برای گرمای دساش ها نداره

دخترک می گه خدا چرا ما ... مادرش می گه
عوضش دخترکم ، او خونه لیلا نداره

یه نفر تمام روزاش پر رنج و سختیه
هیچ روزیش فرقی با روزای مبادا نداره

یکی آزمایش نوشتن واسش ،‌اما نمی ره
می گه نزدیکیای ما آزمایشگا نداره

بچه ای که تو چراغ قرمزا می فروشه گل و
مگه درس و مشق و شور و شوق و رؤیا نداره

یه نفر تمام روزا و شباش طولانیه
پس دیگه نیازی به شبای یلدا نداره

یاد اون حقیقت کلاس اول افتادم
دارا خیلی چیزا داره ولی سارا نداره

راستی اسمو واسه لمس بهتر قصه می گم
ملیکا چه چیزایی داره که رعنا نداره ؟

بعضی قلبا ولی دنیایی واسه خودش داره
یه چیزایی داره توش که توی دنیا نداره

همیشه تو دنیا کلی فرق بین آدما
این یه قانون شده و دیروز و حالا نداره

خدا به هر کسی هر چیزی دلش می خواد بده
همه چی دست اونه ،‌ربطی به شعرا نداره

آدما از یه جا اومدن ، همه می رن یه جا
اون جا فرقی میون فقیر و دارا نداره

کاش یه روزی بشه که دیگه نشه جمله  ای ساخت
با نمی شه ، با نمی خوام ، ‌با نشد ، با نداره...


یه عكس عاشقونه

 


دل نوشته ها 


 از یک عاشقِ شکست خورده پرسیدم:
بزرگ ترین اشتباه؟
گفت: عاشق شدن
گفتم: بزرگ ترین شکست؟
گفت: شکستِ عشق
گفتم: بزرگ ترین درد؟
گفت: از چشمِ معشوق افتادن
گفتم: بزرگ ترین غصه؟
گفت: یک روز چشم های معشوق رو ندیدن
گفتم: بزرگ ترین ماتم؟
گفت: در عزای معشوق نشستن
گفتم: قشنگ ترین عشق؟
گفت: شیرین و فرهاد
گفتم: زیباترین لحظه؟
گفت: در کنارِ معشوق بودن
گفتم: بزرگ ترین رویا؟
گفت: به معشوق رسیدن
پرسیدم: بزرگ ترین آرزوت؟
اشک توی چشماش حلقه زد و با نگاهی سرد گفت:
مرگ...


راستی تا یادم نرفته بگم اگه شعر خوشگل دارید یا شاعر هستید  میتونید تو بخش نظرات به صورت خصوصی بگید تا براتون تو این وبلاگ ثبت كنم
خوشحال میشم  اگه شعرای خوشگلتونو ببینم

اگه عكس ها قابل دیدن نیست روش راست كلیك كنیدو show Pictures
كلیك كنید

امیدوارم با نظراته خوبتون و پشتیبانی گرمتون منو همراهی کنید

تا پست بعدی بایییییییییی




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 8 مرداد 1388 06:36 ب.ظ

حرفای فیلسوفانه

یکشنبه 4 مرداد 1388 08:34 ب.ظ

نویسنده : سمیرا

سلام دوستان  اومدم تا براتون از حرفهای فیلسوفانه بذارم اگه مایل به این بخش در وبلاگ هستید حتما  تو بخش نظرات  یا نظر سنجی بگید

حرفای فیلسوفانه

 

  1. اگر نمی توانی خود را بالا ببری همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشه ای را بالا ببری

 

شكسپیر میگه:بدترین گناه این است كه به كسی كه تو را راستگو میپندارد دروغ بگویی

 

اگر با گذشت كردن انسان كوچك میشد خدا آنقدر بزرگ نبود


 من میخوام از این حرفای فیلسوفانه تو وبلاگم استفاده كنم  اگر مایل به این  بخش در وبلاگ هستید  حتما دربخش نظرات بگید منتظر نظراتتون هستممممممممم

بابایییییییییییییییییییی




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 4 مرداد 1388 09:03 ب.ظ

عشق

شنبه 3 مرداد 1388 02:58 ب.ظ

نویسنده : سمیرا

سلام بچه ها اومدم یه شعر كه دوسش دارمو براتون بذارم امیدوارم خوشتون بیاد


 

من پذیرفتم که عشق افسانه است

این دل درد آشنا دیوانه است

می روم شاید فراموشت کنم 

با فراموشی هم آغوشت کنم

می روم از رفتن من شاد باش

از عذاب دیدنم آزادباش

...گر چه تو تنها تر از ما می روی

آرزو دارم ولی عاشق شوی

آرزو دارم بفهمی درد را

تلخی بر خوردهای سرد را....

خوب انشاالاه خوشتون اومده باشه


حالا بریم سراغ دل نوشته ها

مرد جوانی وسط شهری ایستاده بود وادعا می کرد که زیباترین قلب را در آن شهر دارد. جمعیت زیادی گرد آمدند. قلب او کاملا سالم بود و هیچ خدشه ای بر آن وارد نشده بود. پس همه تصدیق کردند که قلب او براستی زیباترین قلبی است که تاکنون دیده اند. مرد جوان در کمال افتخار، با صدای بلندتر به تعریف از قلب خود پرداخت. ناگهان پیرمردی جلوی جمعیت آمد و گفت: «اما قلب توبه زیایی قلب من نیست.»
مرد جوان و بقیه جمیت به قلب پیرمرد نگاه کردند. قلب او با قدرت تمام می تپید، اما پر از زخم بود. قسمت هایی از قلب او برداشته شده و تکه هایی جایگزین آنها شده بود؛ اما آنها به درستی جای تکه های خالی را پر نکرده بودند و گوشه هایی دندانه دندانه در قلب او دیده می شد. در بعضی نقاط شیارهای عمیقی وجود داشت که هیچتکه ای آنها را پر نکرده بود. مردم با نگاهی خیره به او می نگریستند و با خود فکر می کردند این پیرمرد چطور ادعا می کند که قلب زیباتری دارد.
مرد جوان به قلب پیرمرد اشاره کرد و با خنده گفت: «توحتما شوخی می کنی... قلبت را با قلب من مقایسه کن. قلب تو تنها مشتی زخم و خراش و بریدگی است.»
پیرمرد گفت: «درست است. قلب تو سالم به نظر می رسد، اما من هرگز قلبم را با قلب تو عوض نمی کنم.می دانی، هر کدام از این زخمها نشانگر انسانی است که من عشقم را به او داده ام؛ من بخشی از قلبم را جدا کرده ام و به او بخشیده ام. گاهی او هم بخشی از قلب خود را به من داده که به جای آن تکه بخشیده شده قرار داده ام. اما چون این تکه ها مثل هم نبوده اند، گوشه هایی دندانه دندانه در قلبم دارم که برایم عزیزند، چرا که یاد آور عشق میان دو انسان هستند.
بعضی از وقت ها قلبم را به کسانی بخشیده ام، اما آنها چیزی از قلب خود به من نداده اند. این ها همین شیارهای عمیقی هستند. گرچه درد آورند، اما یادآور عشقی هستند که داشته ام. امیدوارم که روزی آنها هم بازگردند واین شیارهای عمیق را با تکه هایی که من در انتظارش بوده ام پر کنند... حالا می بینی که زیبایی واقعی چیست؟»
مرد جوان بی هیچ سخنی ایستاد. در حالی که اشک از گونه هایش سرازیر بود، به سمت پیرمرد رفت. از قلب جوان و سالم خود، تکه ای بیرون آورد و با دستهای لرزان به پیرمرد تقدیم کرد. پیرمرد آن را گرفت و در قلبش جای داد و بخشی از قلب پیر و زخمی خود را جای زخم قلب مرد جوان گذاشت.
مرد جوان به قلبش نگاه کرد؛ دیگر سالم نبود، اما از همیشه زیباتر بود.
عشق از قلب پیرمرد به قلب او نفوذ کرده بود.

یك شعرخوشگل دیگم دارم اگه برام نظر بذارینو  حمایتم كنین كلیییییی شعر و عكس های خوشگل براتون میذارم

خوب امیدوارم خوشتون اومده باشه  هر چی خواستین تو نظرات بگین تا براتون بذارم

خوش باشییید  بابایییییییییییییی




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 20 مرداد 1388 12:02 ب.ظ

شعر

جمعه 2 مرداد 1388 01:18 ب.ظ

نویسنده : سمیرا

سلام دوستان عزیزم خوبین ؟ تعطیلات تابستون خوش می گذره؟ منم خوبم  من تازه این وبلاگو راه اندازی كردم اگه برام نظر بذارید و انتقاد و پیشنهاد كنید خیلیییییییی خوشحال میشم و سعی میكنم نظرا ی قشنگتونو بخونم  و همون چیزی كه میخواین رو تو وبلاگ بذارم راستی از این به بعد میخوام  عكسهایی كه خودم ساختمو براتون بذارم

الان یه شعر باحال براتون میذارم امیدوارم خوشتون بیاد

دیر گاهی است كه تنها شده ام

                                               قصه غربت صحرا شده ام


وسعت درد فقط سهم من است

                                              باز هم قسمت غمها شده ام


دگر آینه ز من بی خبر است

                                               كه اسیر شب یلدا شده ام


من كه بی تاب شقایق بودم

                                              همدم سردی یخها شده ام


كاش چشمان مرا خاك كنید

                                             تا نبینم كه چه تنها شده ام


خوب حالا میریم سراغ دل نوشته ها

دل نوشته ها

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم

سکوت را فراموش می کردی
تمامی ذرات وجودت، عشق را فریاد می کرد.


اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم

چشمهایم را می شستی
و اشکهایم را با دستان عاشقت به باد می دادی.


اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم

نگاهت را تا ابد بر من می دوختی
تا من بر سکوت نگاه تو
رازهای یک عشق زمینی را با خود به عرش خداوند ببرم.


ای کاش می دانستی...
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم

هرگز قلبم را نمی شکستی
گر چه خانه ی شیطان شایسته ی ویرانی است.


اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم

لحظه ای مرا نمی آزردی
که این غریبه ی تنها، جز نگاه معصومت پنجره ای
و جز عشقت، بهانه ای برای زیستن ندارد.


ای کاش می دانستی...
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم

همه چیز را فدایم می کردی
همه آن چیز ها که یک عمر بخاطرش رنج کشیده ای
و سال ها برایش گریسته ای.


اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم
همه آن چیز ها که در بندت کشیده رها می کردی
غرورت را... قلبت را... حرفت را...


اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم
دوستم می داشتی
همچون عشق که عاشقانش را دوست می دارد.

کاش می دانستی که چقدر دوستت دارم
و مرا از این عذاب رها می کردی
ای کاش تمام اینها را می دانستی . . .

خوب امیدوارم خوشتون اومده باشه نظر یادتونرهااااااااااااااااااااااا

تا پست بعدی فعلا بایییییییییییییی




دیدگاه ها : عزیز نظر دادند
آخرین ویرایش: دوشنبه 5 مرداد 1388 08:32 ق.ظ